با سلام وعرض خير مقدم به شما خواننده محترم اين وبلاگ اميدوارم حال شما خوب باشد وهيچ ملالي نداشته باشيد.
هرازگاهي كه مطالبي در مورد آمارثروتمندان بزرگ دنيا مي خوانم ونام امثال آقاي بيل گيتس را مي بينم هم خوشحال مي شوم وهم به ايشان غبطه مي خورم!خوشحال مي شوم به خاطر اينكه يك چنين مرد بزرگ وموفقي انتخاب مي شودواينكه اين مرد بزرگ ثروتش را از راه درست به دست آورده ودر راه درست هم مصرف مي كند.

بر هيچ كس پوشيده نيست كه دراين چند ساله وشايد حداقل تا دهها سال آينده ،دنيا ومردم آن از خدمات نرم افزاري شركت ماكروسافت بهره برده وخواهند بردوهمه كساني كه از راه كامپيوتر روزي مي برند به نوعي مديون اين مرد بزرگ هستندوهمه مي دانند آقاي بيل گيتس در حال حاضر در موسسه خيريه اي كه به نام همسرش راه انداخته مشغول به كار است.
شايد بگوييد چرا اينقدر ازبيل گيتس تعريف وتمجيد مي كني؟كمبود داري يا مي خواهي خودت را مطرح كني؟!
نه هيچ كدام، بلكه خدا شاهد است كه هميشه عاشق كساني هستم كه به مردم خدمت صادقانه مي كنند وخودشان وخانواده شان هم عالي زندگي ميكنند.من نظرم اين است كه بيل گيتس نمونه بنده خوب خداست چرا كه با خدماتش در ميان همه مردم دنيا منشا اثر خوب وعالي شده است.
خدايا كمكمان كن در خدمت رساني صادقانه به بندگانت انرژي مضاعف داشته باشيم وهمه چيز را در اين دنياي فاني براي خودمان نخواهيم.
آمين.
يا علي.
مراقبت كن، عبادت كن منتظربمان وهيچ مخواه! زيرا در تو نيرويي عظيم تر از هر نيرويي نهان است.
اما اين نيرو تنها زماني فعال مي شود كه خواست تو در سكون به سر مي برد.
(ٱشو از كتاب بگو آري)

سلام
امروز صبح اتفاقي در سرويس صبح كه مي اومديم شركت افتاد كه به ياد يكي از حرفهاي استاد الهي قمشه اي افتادم كه مي گفت:هر روز وقتي بيدار شديدخدارو شكر كنيدكه روز ديگه اي به شما فرصت داده شده تا در اون كارهاي خوب انجام بديد تا مشمول رحمت خدا بشيد.
آره ،امروز ميني بوس سرويسمون تو جاده ترمز بريد واگه تو ترافيك نبود وتواتوبان وجاي ديگه اي بود من الان اين پست رو نمي تونستم براتون بنويسم.آره دقيقا 100 متر مونده به ماشينهايي كه پشت چراق قرمز ايستاده بودند اين اتفاق افتاد ماشين ما به شدت به ماشين جلويي خوردوهمينطور چهار پنج تا ماشين ديگه به هم خوردند.باور كنيد هنوز ترس اون لحظه در وجودم هست.

نمي دونم چرا اين رو نوشتم شايد به خاطر اينكه از خدا به خاطر زندگي دوباره تشكر كنم.واقعا نمي دونم اين فرصت دوباره چرا به من داده شد، ولي از خدا مي خوام اين فرصت رو در راه كمك به بندگان خدا و اطرافيانم صرف كنم.ان شاالله
يا علي.
عتيقه فروشي در روستايي به منزل رعيتي ساده وارد شد. ديد كاسه اي نفيس و قديمي دارد كه در گوشه اي افتاده و گربه در آن آب ميخورد.
ديد اگر قيمت كاسه را بپرسد رعيت ملتفت مطلب ميشود و قيمت گراني بر آن مي نهد. لذا گفت: عموجان چه گربه قشنگي داري آيا حاضري آن را به من بفروشي؟
رعيت گفت: چند ميخري؟ گفت: يك درهم. رعيت گربه را گرفت و به دست عتيقه فروش داد و گفت: خيرش را ببيني.
عتيقه فروش پيش از خروج از خانه با خونسردي گفت: عموجان اين گربه ممكن است در راه تشنه اش شود بهتر است .كاسه آب را هم به من بفروشي.
رعيت گفت: قربان من به اين وسيله تا به حال پنج گربه فروخته ام. كاسه فروشي نيست .
